دانلود آهنگ جدید ایرانی

دانلود آهنگ جدید,دانلود موزیک جدید,دانلود موزیک ویدیو,دانلود فیلم جدید

 

افتتاح سایت زیبا موزیک

سایت زیبا موزیک ­با آدرس اینترنتی “zibamusic.ir” افتتاح شد . سعی ما در این سایت قرار دادن لینک­دانلود آهنگ جدید ایرانی­ و لینک­ دانلود آهنگ جدید خارجی­ همراه با لینک ­دانلود موزیک ویدیو جدید ایرانی ­و ­لینک ­دانلود موزیک ویدیو جدید خارجی­می باشد . ما جدیدترین و بروزترین آهنگ های سال­خوانندگان ایرانی ­و ­خوانندگان خارجی­را به همراه ­بیوگرافی خوانندگان ایرانی ­و ­بیوگرافی خوانندگان خارجی ­در ­سایت زیبا موزیک دات آی آر قرار­ خواهیم داد . هدف ما جلب رضایت تک تک کاربرانی است که برای­ دانلود آهنگ جدید ایرانی با لینک مستقیم ­و ­دانلود آهنگ جدید خارجی با لینک مستقیم ­به سایت ما سر خواهند زد . منتظر ارائه جدیدترین موزیک های ایرانی و خارجی از سایت ­zibamusic.ir­باشید .

سایت زیبا موزیک , زیبا موزیک ,­دانلود فیلم­, دانلود موزیک جدید , دانلود موزیک ویدیو ,­دانلود آهنگ جدید , دانلود آهنگ جدید با لینک مستقیم , دانلود آهنگ شاد , سایت دانلود آهنگ , دانلود موزیک جدید ایرانی , دانلود آلبوم جدید , دانلود موزیک ویدئو , دانلود اهنگ ,­دانلود اهنگ جدیدد , دانلود آهنگ ایرانی , دانلود آلبوم , دانلود آهنگ شاد و غمگین , دانلود فول آلبوم , دانلود موزیک ویدیو ,­دانلود آهنگ جدید , دانلود موزیک ویدیو , دانلود آلبوم , آهنگ غمگین وشاد , دانلود اهنگ با لینک مستقیم , دانلود آهنگ جدید 96 , جدیدترین آهنگ ,­دانلود آهنگ جدید 97 ,­دانلود اهنگ , دانلود موزیک , اهنگ , دانلوداهنگ جدید , دانلود موزیک جدیدایرانی , download new music , موزیک جدید ,­سایت زیباموزیک

دانلود آهنگ،­دانلود آهنگ ایرانی،­دانلود آهنگ جدید،­دانلود آهنگ خارجی،­دانلود موزیک،­دانلود موزیک ایرانی،­دانلود موزیک جدید،­دانلود موزیک خارجی،­دانلود موزیک ویدیو،­متن آهنگ

آموختم که هیچ دارویی ، نمیتواند همچون " اُمید "

آموختم که هیچ دارویی ،
نمیتواند همچون " اُمید "
آدمی را ایستاده نگه دارد !
آموختم که در همه حال
و همه وقت باید عشق ورزید
حتی در زمان خستگی ، بیماری و یاس .
آموختم که جنگیدن همیشگی برای نداشته ها
چشم ها را به روی داشته هایمان می بندد
گاهی باید با خیالی آسوده زندگی کرد
رها از هر نبردی و شکستی . . .
آموختم که هیچ دارویی ،
نمیتواند همچون "اُمید"
آدمی را زنده نگه داشته باشد !
زندگی بیاورد ، عشق ببخشد . .

چه شد در من

چه شد در من
نمیدانم!

فقط دیدم پریشانم
فقط یک لحظه فهمیدم
که خیلی دوستت دارم ،،،

ما بايد خودمان دست به انتخاب بزنيم

امروز خواندم يكي از دوستانم، پايين يكي از عكسهاي پر از انرژي مثبتش، نوشته بود:
" خوشبختي يك انتخاب است. "

راستش از همان وقت، همين يك جمله توي ذهن من بارها و بارها چرخيد.
ياد گفتگوي دونفره ي خودم با دوست ديگري افتادم كه چند روز پيش، مرا به ديدار عصرگاهي غيرمنتظره اي، توي يكي از كافه هاي شهر دعوت كرد و آخر صحبتهايمان در باب زندگي، به من گفت كه همه چيز به قلب آدم ربط دارد.
به حال و هواي جاري توي خانه ي دلش.
به اينكه يك بخش مهم خوشبختي، تصميم به خوشبخت بودن است و يا بهتر بگويم لازمه ي رسيدن به شادي دروني، اول از هرچيز، اراده به يافتن و داشتن آن است و عجيب من حرفش را قبول داشتم.

اينها را نوشتم بگويم، فارغ از اينكه چگونه شد كه اينطور شديم، بسياري ازما به غم روزگار خوردن و دست نكشيدن از حسرت هاي بزرگ و كوچكمان، معتاديم!

به ماندن توي زمستاني كه دائم زير لب زمزمه كنيم هوايش " بس ناجوانمردانه است" ... معتاديم !

بايد با خودمان كمي تمرين خلق كردن حال خوش كنيم.
تمرين عبور قاطع و محكم از اتفاقات آزاردهنده ي جهان پيرامون.
تمرين جوانه زدن،
سبز شدن،
بهار را،
خوشبختي را به خانه آوردن ...

ما بايد خودمان دست به انتخاب بزنيم.

از لیلی  تا " تو "

از لیلی
تا " تو "
از مجنون
تا " من "
حدیث عشق را
نیست، پایان
" سخن "

عادت، ناجوانمردانه‌ترين بيماری‌ست

عادت، ناجوانمردانه‌ترين بيماری‌ست، زيرا هر بداقبالی ، هر درد وهر مرگی را به ما می‌قبولاند، .
در اثر عادت، در كنار افراد نفرت‌انگيز زندگی می‌كنيم، به تحمل زنجيرها رضا می‌دهيم، بی‌عدالتی‌ها و رنج‌ها را تحمل می‌كنيم. به درد، به تنهائی و به همه چيز تسليم می‌شويم.
عادت، بی‌رحم‌ترين زهر زندگی‌ست. زيرا آهسته وارد می‌شود، در سكوت، كم‌كم رشد می‌كند و از بی‌خبری ما سيراب می‌شود و وقتی كشف می‌كنيم كه چطور مسموم آن شده‌ايم، می‌‌بينيم كه هر ذرۀ بدن‌مان با آن عجين شده است، می‌بينيم كه هر حركت ما تابع شرايط اوست و هيچ داروئی هم درمانش نمی‌كند

شیرین تر از این چیست

شیرین تر از این چیست که با قند لب دوست
دور از غم و اندوه جهان چای بنوشی...

اشق باشید و به همه چیز و همه کس عاشقانه نگاه کنید

از فیه ما فیه

در کتاب فیه ما فیه مولانا داستان بسیار تأمل‌برانگیزی به صورت شعر درباره جوان عاشقی است که به عشق دیدن معشوقه‌اش هر شب از این طرف دریا به آن طرف دریا می‌رفته و سحرگاهان باز می‌گشته و تلاطم‌ها و امواج خروشان دریا او را از این کار منع نمی‌کرد. دوستان و آشنایان همیشه او را مورد ملامت قرار می‌دادند و او را به خاطر این کار سرزنش می‌کردند اما آن جوان عاشق هرگز گوش به حرف آن‌ها نمی‌داد و دیدار معشوق آنقدر برای او انگیزه بوجود می‌آورد که تمام سختی‌ها و ناملایمات را بجان می‌خرید.
شبی از شبها جوان عاشق مثل تمامی شب‌ها از دریا گذشت و به معشوق رسید. همین که معشوقه خود را دید با کمال تعجب پرسید: «چرا این چنین خالی در چهره خود داری!»

معشوقه او گفت: «این خال از روز اول در چهره من بوده و من در عجبم که تو چگونه متوجه نشده‌ای.»

جوان عاشق گفت: «خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن را ندیده بودم.»

لحظه‌ای دیگر جوان عاشق باز هم با تعجب پرسید: «چه شده که در گوشه صورت تو جای خراش و جراحت است؟»

معشوقه او گفت: «این جراحت از روز اول آشنایی من با تو در چهره‌ام وجود داشته و مربوط به دوران کودکی است و من در تعجبم که تو چطور متوجه نشدی!»

جوان عاشق می‌گوید: «خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن جراحت را ندیده بودم.»

لحظه‌ای بعد آن جوان عاشق باز پرسید: «چه بر سر دندان پیشین تو آمده؟ گویی شکسته است!»

معشوقه جواب می‌دهد: «شکستگی دندان پیشین من در اتفاقی در دوران کودکی‌ام رخ داده و از روز اول آشنایی ما بوده و من نمی‌دانم چرا متوجه نشده بودی!»

جوان عاشق باز هم همان پاسخ را می‌دهد. آن جوان ایرادات دیگری از چهره معشوقه‌اش می‌بیند و بازگو می‌کند و معشوقه نیز همان جواب‌ها را می‌گوید. به هر حال هر دو آنها شب را با هم به سحر می‌رسانند و مثل تمام سحرهای پیشیین آن جوان عاشق از معشوقه خداحافظی می‌کند تا از مسیر دریا باز گردد. معشوقه‌اش می‌گوید: «این بار باز نگرد، دریا بسیار پر تلاطم و طوفانی است!»

جوان عاشق با لبخندی می‌گوید: «دریا از این خروشان‌تر بوده و من آمده‌ام، این تلاطم‌ها نمی‌تواند مانع من شود.»

معشوقه‌اش می‌گوید: «آن زمان که دریا طوفانی بود و می‌آمدی، عاشق بودی و این عشق نمی‌گذاشت هیچ اتفاقی برای تو بیافتد. اما دیشب بخاطر هوس آمدی، به همین خاطر تمام بدی‌ها و ایرادات من را دیدی. از تو درخواست می‌کنم برنگردی زیرا در دریا غرق می‌شوی.»

جوان عاشق قبول نمی‌کند و باز می‌گردد و در دریا غرق می‌شود.

مولانا پس از این داستان در چندین صفحه به تفسیر می‌پردازد؛ مولانا می‌گوید تمام زندگی شما مانند این داستان است. زندگی شما را نوع نگاه شما به پیرامونتان شکل می‌دهد. اگر نگاهتان‌، مانند نگاه یک عاشق باشد، همه چیز را عاشقانه می‌بینید. اگر نگاهتان منفی باشد همه چیز را منفی می‌بینید. دیگر آدم های خوب و مثبت را در زندگی پیدا نخواهید کرد و نخواهید دید. دیگر اتفاقات خوب و مثبت در زندگی شما رخ نخواهد داد و نگاه منفی‌تان اجازه نخواهد داد چیزهای خوب را متوجه شوید. اگر نگاه عاشقانه از ذهنتان دور شود تمام بدی‌ها را خواهید دید و خوبی‌ها را متوجه نخواهید شد. نگاهتان اگر عاشقانه باشد بدی‌ها را می‌توانید به خوبی تبدیل کنید.
عاشق باشید و به همه چیز و همه کس عاشقانه نگاه کنید

ابرها به آسمان تكيه ميكنند

ابرها به آسمان تكيه ميكنند،!
درختان به زمين !!
و انسانها به مهرباني ومحبت يكديگر...
گاهي دلگرمي يك دوست
چنان معجزه ميكند
كه انگار خدا در زمين كنار توست...

وقتی ندارمت

وقتی ندارمت
دنیا
گورستانی بزرگی ست
که هیچکدام از قبرهایش فاتحه خوان ندارد